تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392 | 17:7 | نویسنده : غزل
زندگی یک چمدان است که می آوریش
بارو بندیل سبک می کنی و می بَریش
خودکشی مرگ قشنگیست که بدان دل بستم
دست کم هر ۲ ، ۳ شب سیر به فکرش هستم
گاه و بی گاه پر از پنجره های خطرم 
به سرم می زند این مرتبه حتماً بپرم
چمدان دست تو و ترس به چشمان من است
این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است
بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم؟
با غم انگیزترین حالت تهران چه کنم؟
بی تو پتیاره پاییز مرا می شکند
این شب وسوسه انگیز مرا می شکند
بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم؟
با غم انگیزترین حالت تهران چه کنم؟
بی تو پتیاره پاییز مرا می شکند
این شب وسوسه انگیز مرا می شکند
قبل رفتن ۲ ، ۳ خط فحش بده داد بکش
هی تکانم بده نفرین کن و فریاد بکش
قبل رفتن بگذار از ته دل آه شوم
توری از ریشه بکش بر رگ کوتاه شوم
مثل سیگار خطرناکترین دودم باش
شعله آغوش کنم حضرت نمرودم باش
هر پسر بچه که راهش به خیابان تو خورد
یک شبه مرد شد و یکه به میدان زد و مرد
من تو را دیدم و آرام به خاک افتادم
و از آن روز که در بند توام آزادم
چای داغی که دلم بود به دستت دادم
آنقدر سرد شدم از دهنت افتادم
می پرم دلهره کافیست خدایا تو ببخش
خودکشی دست خودم نیست خدایا تو ببخش
بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم؟
با غم انگیزترین حالت تهران چه کنم؟
بی تو پتیاره پاییز مرا می شکند
این شب وسوسه انگیز مرا می شکند...

این text رو خیلی دوست دارم
آهنگ از امیر عظیمی 
به نام بی تو


تاريخ : پنجشنبه هفتم شهریور 1392 | 3:17 | نویسنده : غزل
گفت روی من حساسه

گفت تو مال خیابون

عشق

و زندگی

نه کوه

شب

ترس 

و تاریکی

گفتم: وقتی با تو باشم نه شبی هست نه ترسی

نه تاریکی

عشقت دنیای منو روشن میکنه

دستای گرمت دنیای منو امن میکنه

حسه بودنت شبمو روز میکنه

گفت: پس بیا

کت و لباس گرم بیار

هوارسرده

گفتم: وجودت گرمم میکنه و سردم نمیشه

(غزل)



تاريخ : پنجشنبه هفتم شهریور 1392 | 3:12 | نویسنده : غزل
یک عمر همه را درک کردم

یک عمر همه مرا دک کردند

یک عمر مهربان بودم

یک عمر نامهربانی دیدم

با غصه ها ساختم

سوختم

قلبم شکست

پیوندش دادم

سعی کردم قوی باشم

واسه همه سنگ صبور بودم

اما سنگ صبور نداشتم

چه تهمت ها شنیدم

چه حرفا شنیدم که در شأنم نبود

باز سعی کردم آرام باشم

قلب نا آرامم را تسکین دهم

آتش گرفتم

اما باز با یاد خدا آرام شدم

نمیدانم چه مرگش است

همش بهانه میگیرد

فکر کنم بیمار است

بیمار عشق

دلم واسه گذشته خودم تنگ شده

کاش بازگردد!

(غزل)



تاريخ : سه شنبه پنجم شهریور 1392 | 18:11 | نویسنده : غزل
چرا می گویند " ها " نشانه جمع است؟؟!

اما وقتی با " تن " جمع ببندی " تنها " خودت می مانی وخودت !


نگاره: ‏چرا می گویند



تاريخ : سه شنبه پنجم شهریور 1392 | 18:10 | نویسنده : غزل
کیا مثه من عاشق این شیطنت های عاشقونه اند ؟


نگاره: ‏کیا مثه من عاشق این شیطنت های عاشقونه اند ؟


KhOoOn Asham‏



تاريخ : سه شنبه پنجم شهریور 1392 | 18:8 | نویسنده : غزل

یه عاشــــــق ...
همیـــــــشه به
اونی که دوســـتش داره
نشـــــون میده که ...
چقدر براش ارزش قائله
حتی

بعد از این که بهش رسیــــد و
به دســــتش آورد ...


نگاره: ‏یه عاشــــــق ...
همیـــــــشه به
اونی که دوســـتش داره
نشـــــون میده که ...
چقدر براش ارزش قائله
حتی
بعد از این که بهش رسیــــد و 
به دســــتش آورد ...

KhOoOn Asham‏



تاريخ : سه شنبه پنجم شهریور 1392 | 18:7 | نویسنده : غزل

دلم شکست !
عیبی ندارد شکستنی است دیگر ، می شکند !
اصلا فدای سرت ، قضا و بلا بود از سرت دور شد . . .
اشکم بی امان می ریزد !
مهم نیست !
آب روشنی است !

خانه ات تا ابد روشن عشق من . . .

نگاره: ‏دلم شکست !
عیبی ندارد شکستنی است دیگر ، می شکند !
اصلا فدای سرت ، قضا و بلا بود از سرت دور شد . . .
اشکم بی امان می ریزد !
مهم نیست !
آب روشنی است !
خانه ات تا ابد روشن عشق من . . .
 


AnNa

فـــــاحـــــشه ی تنهــــــا‏



تاريخ : سه شنبه پنجم شهریور 1392 | 18:6 | نویسنده : غزل

مجنون همیشه مــ ـــــ ـــــ ــرد نیست ؛



گاهی مجنون دخترکی تنهاســ ـــت



که زمانی لیلی کسی بوده !


نگاره: ‏مجنون همیشه مــ ـــــ ـــــ ــرد نیست ؛



گاهی مجنون دخترکی تنهاســ ـــت



که زمانی لیلی کسی بوده ! 


AnNa 

فـــــاحـــــشه ی تنهــــــا‏



تاريخ : جمعه یکم شهریور 1392 | 0:3 | نویسنده : غزل
تو لحظه ای که داغونی

فقط یه نفر میتونه آرومت کنه

اونم کسیه که...

داغونت کرده...!

نگاره: ‏یه وقتایی هم هست فقط تو چشاش زل می زنی
منتظری اون خودش بفهمه منظورت چیه
اما
اونم منتظره تو خودت شروع کنی به گفتن
اینجاش واقعا درد آوره

Sasan‏



تاريخ : جمعه یکم شهریور 1392 | 0:1 | نویسنده : غزل
اگه یه زن تو رو اونقدر دوستت داشته باشه 

که از آرزوهاش به خاطرت بگذره، از خدا یه عمر

تازه بخواه...

یک عمر واسه خوشبخت کردنش خیلی کمه!



تاريخ : پنجشنبه سی و یکم مرداد 1392 | 23:57 | نویسنده : غزل
عادت ندارم درد دلم را

به همه کس بگویم...

پس خاکش میکنم زیر چهره ی خندانم...

تا همه فکر کنند

نه دردی دارم و نه قلبی...



تاريخ : پنجشنبه سی و یکم مرداد 1392 | 23:54 | نویسنده : غزل
کسی را که دوست داری ، تو را دوست نمیدارد...

کسی که تو را دوست دارد ، تو دوستش نمیداری...

اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد...

به رسم وآئین به هم نمیرسید...

عجب رسمی دارد زمانه...



تاريخ : پنجشنبه سی و یکم مرداد 1392 | 23:51 | نویسنده : غزل
دنیا مثل شهربازی شده،جایزه بازی با آدما،یه

عروسک دیگست!



تاريخ : پنجشنبه سی و یکم مرداد 1392 | 23:48 | نویسنده : غزل

میروم تا بخوابم که شاید تو را در خواب ببینم.

اگر تو را دیدم ،فردا شب زودتر میخوابم

تا تو را بیشتر در خواب ببینم و اگر بدانم

مردگان هم خواب میبینند، میمیرم تا همیشه

تو را ببینم.



تاريخ : پنجشنبه سی و یکم مرداد 1392 | 23:26 | نویسنده : غزل
 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com



تاريخ : جمعه بیست و پنجم مرداد 1392 | 16:53 | نویسنده : غزل
برای بعضی درد ها نه میتوان گریه،نه

میتوان فریاد زد

فقط میتوان نگاه کرد و بی صدا شکست...



تاريخ : جمعه بیست و پنجم مرداد 1392 | 16:51 | نویسنده : غزل
سلامتی اونایی که خیلی تنهان

نه که نمیتونن با کسی باشن

فقط دلشون نمیخواد با هر کسی

باشن...!



تاريخ : جمعه بیست و پنجم مرداد 1392 | 16:47 | نویسنده : غزل
"نیمه گمشده" را بیخیال شو لطفا،اگر سهم تو 

بود که گم نمیشد

"نیمه پیدا شده" را دریاب!!!



تاريخ : جمعه بیست و پنجم مرداد 1392 | 16:45 | نویسنده : غزل
میخوام بیام کنار تو،

یه کمی لوست کنم

اگه کسی اونجا نبود،

یواشکی بوست کنم!!!




تاريخ : جمعه بیست و پنجم مرداد 1392 | 16:20 | نویسنده : غزل
این روزا خیلی حرف دارم اما بیشترش  رو با

خودم میگم و خاموش میشم.مثل شمعی که

توی یه روز پر نور با انگشتات خاموشش میکنی.

گاهی سرم پر ازحرف است ولی خاموش میشم.

فقط داغی خاموش کردنش تاول میشه روی

انگشتایی که زدی شمع دلتو خاموش کردی...



  • فار سی ام اس
  • عروسی ها